احترام به طبيعت

  1. طبيعت چه چيزي را به ما آموزش مي‌دهد؟

آيا به آرامي به كودكان نظر دوخته‌ايد؟ … وقتيكه به چيزهائي مثل اسباب بازي نگاه مي‌كنيد، آنها چگونه به نظر مي‌آيند؟ چيزهائي متحرك به نظر مي‌رسند. هر كسي از اسباب بازي خوشش مي‌آيد، اما در ميان تمامي چيزهاي متحرك، حيوانات –چه توله سگها باشند و چه انواع حشرات- احساساتي قابل لمس دارند. تمامي كودكان از ديدن چيزهاي متحرك مثل پرندگان آسمان و چهارپايان روي زمين احساس خوشحالي مي‌كنند. چرا اينگونه است؟ زيرا مردم در اصل اينگونه بوده‌اند. اين امر به چه معنا است؟ معنايش اين است كه وقتي بشر جهان طبيعت يا حركت اين دنيا را ديد احساس شادي و لذت كرد. هر چيزي مثل كار ذوقي مردم است. همچنين چيزهائي مثل ديگر اشياء ... البته اگر چه زمينة متقابل متفاوت مي‌باشد؛ اما در جايگاه قدرداني، مردم براستي مجذوب شده و احساس خوشي و لذت مي‌كنند. به همين خاطر، تمامي صفات دروني عشق هر فردي دسته بندي شده است.

اگر به حشرات، كرم ها يا حيوانات نگاه كنيم، متوجه مي‌شويم كه آنها بصورت زوج زندگي مي‌كنند. اگر اينگونه به طبيعت نظر دوخته و از خود بپرسيم كه طبيعت چيست، در واقع طبيعت يك موزه از مواد و لوازم آموزشي براي توسعه و پيشرفت و آموزش ايده‌آل متقابل بعنوان مفعول عشق بشر مي‌باشد.

به همين دليل آواز پرندگان، سه نوع مي‌باشد: اولين آن نشانة گرسنگي است، بعدي آواز عشق براي زوج او است و بعدي آواز او در زمان احساس خطر است. اين آوازها با هم فرق مي‌كنند، اگر چه ما مردم معمولي از آن آگاه نيستيم، اما در دنياي پرندگان همه از آن آوازها آگاه هستند. اگر شما بخاطر گرسنگي گريه كنيد همه متوجه مي‌شوند، آن آواز نيز مثل همين است. زندگي روزانه متمركز بر چه چيزي است؟ اگر شما گرسنه هستيد، وقتي كه غذا خورديد، گرسنگي پايان خواهد يافت. اگر از خودمان بپرسيم كه ما بطور عمومي متمركز بر چه آوازهائي زندگي مي‌كنيم، بايد پاسخ دهيم، آوازهائي كه متمركز بر روابط داد و دريافت بين دو يار و دو زوج، همواره در حال آمد و رفت هستند.

 انسانها در مقام فاعلها و مفعولها آفريده شدند؛ يعني اينكه آنها زوج‌هاي متقابل هستند. همچنين تمامي موجودات جهان هستي، كه براي انسانها وجود دارند، بر طبق اصل عشق پا به عرصة وجود گذاشته‌اند. بعلاوه، بواسطة عشق انسانها، زندگي و ايده‌آل وجود خارجي پيدا مي‌كنند. جهان هستي براي خاطر انسان وجود دارد، مخصوصاً براي آدم و حوا در طي دوران رشدشان بمثابة كتاب راهنماي عشق بود. جهان هستي موزه‌اي است كه بطور خستگي‌ناپذير جوهر و عطر عشق را به نمايش مي‌گذارد. 

 در آغاز، آدم و حوا بعنوان فرزندان خدا متولد شده و همچنين تحت حمايت او دوران كودكي خود را سپري كرده و به تدريج بزرگ شدند. در نتيجه، بواسطة رشد عقل و شعورشان، آنها به اين فهم و درك نائل شدند كه چرا خدا دنيا را آفريده است. دنيا آفريده شده تا يك وسيلة آموزشي باشد. هر چيز متحرك در جهان هستي يك رسالة آموزشي براي اجداد اصيل بشري، آدم و حوا، بود كه براي زيستن همه چيز را به آنها آموخت. شما بايد بدانيد كه چون آدم و حوا كامل نبوده و طبق راه ايده‌آل زندگي رشد مي‌كردند، جهان آفرينش يك مثال يا يك موزه براي آنها بود.[1]

 در جهان طبيعت، يك بذر جوانه زده و سرانجام به گل يا درختي مبدل شده و بذرهاي خود را بوجود مي‌آورد. بذرها در هر گوشه‌اي از دنيا، شرق، غرب، شمال، جنوب، رشد مي‌كنند. بر روي يك درخت سيب، در قسمتي كه نور خورشيد تابش بيشتري دارد، ميوه‌ها رسيده و سالم‌تر هستند و در قسمتي كه نور خورشيد تابش كمتري دارد ميوه‌ها نارس خواهند بود. به همين صورت، ميوه‌ها و بذرها از جهات و مكانهاي مختلف كمي با هم فرق مي‌كنند، اگر چه خود بذر ساختاري مشابه دارد. بذر و نطفة انسانها خود خدا بود. انسانها مثل يك درخت شاخه‌هاي بسياري را بوجود آورده‌اند، تنة بزرگ و بزرگتر شد و برگهايش تمامي دنيا را فراگرفته است. اين درخت بايد ميوه و بذري مشابه را بوجود بياورد، مثل بذر مشابه‌اي كه با آن تولد يافت. يك درخت يك كتاب راهنما براي نشان دادن چگونگي زيستن براي ما است. درخت همانطور كه از زنجيرة طبيعي پيروي كرده و به خاك باز ميگردد، سمبول زندگي انسان است،

يك درخت صدها و هزاران برگ دارد. يك برگ بدون فكر كردن در مورد چيزي ديگر، فقط به خود مي‌انديشد. در عين حال، ريشه كه در عمق زمين پنهان است بطور مداوم براي آنها مواد غذائي ارسال مي‌كند. وضعيت انسان اين چنين است. انسان معمولاً در مورد بخش و قسمت مرئي زندگي خود بخوبي آگاه و باخبر است، اما به سختي به ريشة مخفي خود توجه مي‌كند. خدا مثل ريشه، در درون و عمق جامعة بشري در حال رشد بر روي زمين وجود دارد، كدام قسمت از اهميت بيشتري برخوردار است، آن قسمت كه بر روي زمين است يا آن قسمت كه زير زمين است؟ اگر شما قسمت بالائي گياه را قطع كنيد، گياهي ديگر از همان ريشه خواهد روئيد. به همين شكل، كدام با ارزش‌تر است- انسان يا ريشة انسان؟ اين يك استعارة ساده اما درست است.

رشد و نمو ريشه و شاخه‌ها چگونه است؟ آنها براساس قانون رشد مي‌كنند. گياهان و درختان متفاوت، شبيه بذر و دانة خود هستند، درختان بلند آلپي داراي بذرهائي بلند هستند، در حاليكه درختان شاه بلوط شبيه خود شاه بلوط، گرد، هستند. بذرها شامل برنامه و عناصر لازم براي رشد درخت مي‌باشند. به همين دليل درخت شكل و تركيب بذر را به خود مي‌گيرد. بذر در زمان جوانه زدن داراي دو قسمت مي‌باشد. نه يكي بلكه دو جهت وجود دارد چون بذر داراي دو قسمت مثبت و منفي است. خدا خودش يك وجود واحد است، اما داراي خصوصيات و شخصيت دوگانه است. بذرها و گياهان اينگونه به خدا شباهت دارند.

در آغاز وقتي كه جوانه از زمين بيرون مي‌آيد، از مواد غذائي درون بذر تغذيه مي‌كند. در طي گذشت زمان وقتيكه مواد غذائي درون كيسة بذر به پايان رسيد، هر دو قسمت بذر دوانيدن ريشه‌هاي ضروري را آغاز مي‌كنند. فرض كنيم كه يك بذر برعكس داخل زمين كاشته شده باشد، با اين همه، به بالا بسوي آسمان رشد خواهد كرد و ريشه به پائين فرو خواهد رفت. گياه بايد مواد غذائي خود را از بالا و پائين، از هوا و ريشه، دريافت كند. زمين و بهشت بايد داد و گرفت داشته باشند.

زندگي يك گياه آنچنان كه بنظر مي‌رسد ساده نيست. در واقع، زندگي يك گياه سمبول تمامي اصل جهاني هستي است.

چرا گياه رشد كرده و بزرگ مي‌شود؟ چون تغذيه مي‌شود، بنابراين بايد بدهد. رشد كردن نوعي از شكل دادن است. كودكان مي‌خواهند رشد كرده و بزرگ شوند. ما در رشد كردن هر چه بيشتر از پيرامون خود آگاه و باخبر مي‌شويم؛ بدينسان، همچنين قادر خواهيم بود بيشتر داده و بيشتر دريافت كنيم، و از داد و دريافت در سطوح مختلف لذت ببريم.

يك درخت بزرگ بسيار زيبا و خوش منظره را تصور كنيد. اگر چه شما نمي‌توانيد ريشه‌هاي آن را ببينيد، ولي آنها عميق در دل زمين فرو رفته‌اند. نوك ريشه باريك و كوچك بوده و مي‌تواند صدها متر در دل خاك فرو برود. آيا مي‌توانيد ارتباط كوچكترين برگ در بالاترين شاخه‌هاي درخت را با ريشه ببينيد؟ از يك طرف بسيار بلند و از طرف ديگر بسيار عميق، آنچنانكه بسختي مي‌توان ارتباط را ديد. با اين همه، برگ بدون ارتباط با ريشه سرانجام نابود خواهد شد.

به همين صورت، اگر ما انسانها بگوئيم، "من به ريشه‌ها اهميتي نمي‌دهم، آنها از من جدا هستند." آنگاه ما نيز نابودي خود را آغاز خواهيم كرد. انساني كه از ريشة خود آگاه و باخبر است، زيسته و كامياب خواهد شد، در حاليكه انساني كه ريشة خود را تشخيص نمي‌دهد، نابود مي‌شود.

برگها چنان به يكديگر نزديك هستند كه از يكديگر قدرداني مي‌كنند. اما اتحاد بين برگها و شاخه‌ها فقط براي خاطر خودشان نيست. وقتيكه تمامي برگها و شاخه‌ها بر روي زمين متحد بوده و رشد مي‌كنند، به خاطر اين است كه ريشه‌اي بزرگ و سالم وجود دارد. وقتي ريشه‌ها قويتر مي شوند، بقية درخت (بر روي زمين) نيز قويتر خواهند شد. اين انعكاس يك گردش خوب و سرزنده و بشاش داد و گرفت در تمامي جهات مي‌باشد.

براي بشريت، مخصوصاً براي آدم و حوا در طي دوران رشدشان، جهان آفرينش يك رسالة آموزشي و يك موزه براي به نمايش گذاشتن اساس عشق بود. اميد خدا در آفرينش اين بود كه آدم و حوا رشد كرده و سرانجام متحد شده و عشق را از طبيعت بياموزند، كه خدا بعنوان يك كتابچة راهنما براي آنها آماده كرده بود.

آيا انسان توانسته است اقيانوس را تحت تسلط خود گيرد يا نه؟ آيا انسان توانسته است بر زمين تسلط داشته باشد يا نه؟ در مورد فضا چطور؟ او بر اين امور نيز فائق آمده است. جريان‌يابي فرهنگ يا تمدن مثل يك رودخانة پيچ و خم دار است. يك رودخانه از يك قطره آغاز شده و بزرگتر، وسيعتر و عميقتر مي‌شود، رودخانه مثل يك مار است، اينطور نيست؟ چرا رودخانه مي‌پيچد؟ جواب شما چيست؟ دليل پيچيدن اين است كه بتواند پهن و بلند شود. بلندترين رودخانه بر روي زمين كدام است؟ رودخانة نيل. كدام رودخانه پهناورترين است؟ رودخانه‌اي كه مصافت بسيار طولاني را طي مي‌كند، حيوانات بسيار زيادي را در آغوش خود خواهد گرفت، اين رودخانه سفر مارپيچ وار را انتخاب مي‌كند. وقتي در مسير راه دره‌اي وجود دارد، به درون دره بدور كوه جريان مي‌يابد. رودهاي كوچك فرعي بسياري رودخانه‌هاي بزرگ را تغذيه مي‌كنند.

آيا آب آمريكائي و آب كره‌اي ازدواج خواهند كرد؟ آيا آمريكائيها با اين گفتار كه، "شما آلوده هستيد، نيائيد"، حصار يا ديواري بنا كرده تا مانع ورود ابرهاي شكل گرفته از تبخير آبهاي كره‌اي شوند؟ آيا چنين امري امكان پذير است؟ نه. قطع نظر از تلاش انسان، طبيعت كار خود را انجام مي‌دهد. در آب عناصر و املاح زيادي وجود دارد، آيا آب پاكيزه است يا كثيف؟ لطفاً در اين مورد بيانديشيد، سه چهارم از وجود حيوانات آب است، بنابراين در زمان مرگ چه عاقبتي خواهند داشت؟ آنها آب تهيه خواهند كرد، اينطور نيست. اين آب به كجا مي‌رود؟ به رودخانه‌ها در عمق زمين. آب مي‌گويد، "چيزي نيست كه من بر آن غلبه نداشته باشم، گياهان سبز به خودتان افتخار نكنيد، اگر من جزئي از وجود شما نبودم، هرگز نمي‌توانستيد به سبزي كنوني خود باشيد." اينطور نيست؟ اين مطلب صحيح است. حتي در خشكترين صحراها و بيابانها، هر از گاهي باراني عظيم مي‌بارد.

 مردم از نشستن به مدت طولاني خسته خواهند شد، اما هرگز بنظر نمي‌رسد كه پرندگان از آواز خواندن با يكديگر خسته شوند. چرا نه؟ زيرا نغمة آنها نغمة عشق است؟ آنها با پريدن از يك شاخه به شاخة ديگر با هم مي‌رقصند. آنها همواره در پرواز بوده و خود را به يكديگر نشان مي‌دهند. اگر پرندة ماده به پرواز درآمده ولي پرندة نر به دنبال او نرود، پرندة ماده جيرجير مي‌كند كه "زود باش، چكار مي‌كني؟" سپس پرندة نر بدنبال او روان مي‌شود. من از داد و گرفت در طبيعت درسي آموخته‌ام. اگر هر فردي بتواند بدرستي با طبيعت ارتباط برقرار كند و از داد و گرفت در طبيعت لذت ببرد، هرگز به طلاق توجهي نخواهد داشت. زيرا وقتيكه شما براستي به طبيعت دقت كنيد سيستم جفت – دو گانه- را درك خواهيد كرد.[2]

  1. جايگاه انسان در طبيعت در كجا است؟

طبيعت چيست؟ طبيعت تصويري از چيزهاي شايان ستايش اهدا شده از جانب خدا بعنوان هديه به من است، در زمانيكه دختران و پسرانش، مملو از عشقي قابل ستايش بدنيا آمدند. صداي آواز پرندگان يا حتي يك ساقة باريك سبزه تزئين و آرايشي براي زيبا ساختن زندگي دختران و پسران او است. حتي يك سنگ غلتان در خيابان مي‌داند كه آن پسران و دختران سروراني خواهند شد كه بر جامعه حكومت خواهند كرد و خود او براي زينت و آراستن آن جامعه آفريده شده است. آب در حال جريان همين وضعيت را دارد. برخلاف سنگيني و يكنواختي، طبيعت بوجود آمد تا باغي از هماهنگي بي‌همتا براي خاطر شاهزادة رؤياها، شاهزادة اميد شود كسي كه مي‌تواند چنين دنياي آفريده شده براي عشق را به ارث ببرد. 

به اين دليل، ما مي‌توانيم از طريق تمامي مخلوقات آفرينش بياموزيم. وقتي كه پرندگان نر و ماده آواز سر مي‌دهند، حتي خانم خانه‌دار از آنها مي‌آموزد. شما بايد بدانيد كه چگونه حتي به قيمت از دست دادن زندگي خود، با ستايش از زيبائي جهان آفرينش و پيشروي بسوي يك دنياي احترام و تكريم متقابل زندگي كنيد. اگر كسي چنين كند، حتي پرندگان براي زندگي و پرورش جوجه‌هاي خود خواستار رفتن به پرچين اطراف خانة او خواهند بود. آيا متوجه منظور من مي‌شويد؟

قطع نظر از ارزش والاي يك اثر هنري در يك موزه، آيا مي‌تواند با يك اثر هنري زنده مقايسه شود؟ نكته اين است كه چه كسي اين دنيا را بعنوان اثر هنري و موزة تمامي موجودات آفرينش خدا، بيشتر از خود او دوست داشته است؟ نكته اين است كه آيا شما توانسته‌ايد اين دنيا را بيشتر از موزة هنري كشور خودتان دوست بداريد؟ آيا مي‌توان يك تاج طلا از سلسلة شيلا را در موزه با يك قاصدك لگد شدة زير پا افتاده در كنار جاده، مقايسه كرد؟ خدا خودش آن قاصدك را آفريد. شما بايد در مورد قلمرو و خاك زادگاه خود اينگونه بيانديشيد. با قلبي الهي و روحي كه بتواند بگويد، "من متأسف و شرمنده هستم از اينكه نتوانستم آن سرزمين را دوست بدارم كه در آن عشق دريافت كردم، آن مقام پادشاهي، مقامي كه خدا بتواند آن را محترم بشمارد." جائيكه چنين پادشاهي وجود دارد با چنين وجداني آزاد و پاك، حتي ساقه‌هاي گياهان از او پيروي كرده و مي‌خواهند تا به ابد با او باشند. اين چگونگي زندگي انسان است.

 شما بايد از چگونگي عشق ورزيدن به طبيعت و مردم آگاه باشيد. شما بايد بدانيد، مردمي كه نتوانند ديگران را دوست داشته و به طبيعت عشق بورزند، همچنين نميتوانند به خدا عشق بورزند. مخلوقات آفرينش حيات سمبوليكي خدا هستند و چون انسانها حيات واقعي خدا مي‌باشند، كسي كه از چگونگي عشق ورزيدن به ديگر انسانها و طبيعت آگاهي دارد، خدا را دوست خواهد داشت.

به همين دليل درست نيست كه ما كليسا و مركز مذهبي داشته باشيم كه فقط تركيبي از جوانان باشد. ما بايستي مركزي بوجود بياوريم كه با پدربزرگ‌ها، مادربزرگها، عمه‌ها و عموها، خاله‌ها و دائي‌ها پر شود. فدا كردن خود به تنهائي بهترين چيز نيست. آيا اين موضوع را مي‌دانيد؟ به همين دليل اگر شما بعنوان يتيم رشد كنيد، چيزي جز يك يتيم نخواهيد بود.

 ما همواره بايد به طبيعت عشق بورزيم. ما بايستي طبيعت را دوست داشته، و به بشريت عشق بورزيم. بعلاوه، ما بايد هر نژاد و رنگ (پوست) بشري را دوست بداريم. آيا خدا مي‌گويد، "اوه، من فقط مردم سفيد پوست را دوست دارم"؟ در آن صورت همة ما بايد لباسهاي سفيد بر تن كنيم و تمامي لباسهاي رنگي خود را بدور اندازيم. چرا بايد لباسهاي سياه بر تن كنيم؟ چرا بايد لباسهاي رنگي بر تن كنيم؟ اين امر ضد و نقيض است.

 تمامي مخلوقات موجود در جهان هستي، با توجه به نقطه نظر ايده‌آل اصيل آفرينش، به خدا تعلق دارند. تمامي طبيعت نيز بايد از جانب خدا اداره شده و مورد حفاظت قرار گيرد.

بعلاوه، انسانها بعنوان مركز مخلوقات، بايد توسط خدا اداره شده و در حوزة عشق خدا زندگي كنند. بنابراين تمامي موجودات جهان هستي به خدا تعلق داشته و بعلاوه بايد تحت تسلط او وجود داشته باشند.

 مردم مي‌گويند كه "ما بايد ديگران را دوست بداريم؛ ما بايد هر كسي را دوست بداريم." ساندرا سين گفته است كه مخلوقات، طبيعت، دومين كتاب مقدس هستند. بنابراين وقتي كه خدا، فرشتگان، مخلوقات و انسانها عهد و پيمان عشق را حفظ كنند، ايده‌آل عشق تحقق خواهد يافت. مردم در اصل بايد مخلوقات را دوست بدارند، آنها بايد تمامي آنها را دوست بدارند. آنها بايد بتوانند از طريق عشق تمامي اصول طبيعت را بدست آورده و همچنين متمركز بر عشق مقام فاعلي مطلق باشند. در نتيجه، تمامي محيط اطراف آنها بايد از آنها اطاعت كنند. بعلاوه آنها همچنين بايد بعنوان فاعل ايده‌آل مورد ستايش قرار گيرند. همة ما بايد در چنين مقامي قرار گيريم.

 اين طبيعي است كه شما مي‌توانيد واقعاً مردم را دوست بداريد، وقتيكه طبيعت را دوست مي‌داريد. از آنجائيكه نياكان بشري مخلوقات را دوست نداشتند، ما بايد آن را دوست بداريم. به هر جا كه مي‌رويم بايد طبيعت را دوست بداريم، ما بايد تمامي طبيعت را از جمله يك گياه كوچك در همسايگي خود يا جنگل‌هاي بزرگ و رودخانه‌ها را دوست بداريم. وقتي كه شما از اين آزمون عشق گذشتيد، آنگاه مي‌توانيد مردم را دوست بداريد. اگر شما به اين مقام نائل شويد كه بتوانيد تمامي طبيعت را دوست بداريد، بايد بتوانيد براساس آن پايه مردم را دوست بداريد.

 انسانها بعنوان فاعل و مفعول آفريده شده اند. بعبارت ديگر آنها بعنوان زوج آفريده شده‌اند. مخلوقات كه براي خاطر انسانها وجود دارند، همچنين تحت تسلط اصل عشق بايد يك هماهنگي را به واقعيت درآورند. تقدير شده است كه مخلوقات تنها از طريق عشق انسان زندگي و ايده‌آلهاي خود را عملي كنند.

در طبيعت حتي حشرات بصورت جفت زندگي مي‌كنند. آنها نغمه‌هائي دلگشا سر مي‌دهند. چرا پرندگان و حشرات آواز مي‌خوانند؟ آنها وقتيكه خوشحال هستند نغمه سرائي مي‌كنند. مردم بايد به اين امر واقف شوند كه تمامي طبيعت از جمله حشرات، پرندگان و گلها مي‌خواهند شبيه انسانها شوند.

 اوقاتي است كه شما براي كودكان خود اسباب بازي خريداري مي‌كنيد. حتي ممكن است كه بخواهيد چيزهائي براي كودكان و همسر خود بسازيد. اما حتي اگر در ساختن كاردستي بسيار ماهر باشيد، آيا مي‌توانيد چيزي بوجود آوريد كه داراي زندگي باشد؟ هرگز قادر نيستيد كه چنين كاري انجام دهيد.

بنابراين تمامي طبيعت يا تمامي مخلوقات يك موزة شگفت انگيزي هستند كه خدا در مقام والدين براي فرزندانش بوجود آورد. بنابراين شما بايد از طريق آنها زندگي خود را غني كنيد. مثلاً يك درخت كاج وجود دارد، شما نبايد فقط بعنوان يك درخت سبز كاج به آن نگاه كنيد. شما با نگاه به آن، بايد تشخيص دهيد كه خدا از شما مي‌خواهد تا عشق خود را به روشنائي، بسان درخت كاج، پرورش دهيد. شما مطلقاً به داشتن چنين ديدگاهي نياز داريد.

 شما بر روي زمين در كجا بدنيا آمده‌ايد؟ شما يك هستي كوچك هستيد. انسان يك مينياتور از زمين و جهان هستي است. جسم شما تركيبي از تمامي عناصري است كه زمين داراي آنها است. بنابراين مي‌توانيد بگوئيد كه جهان هستي در آفرينش شما دست داشته است. پس چه كسي وجود شما را بوجود آورد؟ پاسخ جهان هستي است.  

اگر جهان هستي متعلقات خود را از شما پس بگيرد، آنگاه شما همه چيز را از دست مي‌دهيد. جسم شما از عناصري تركيب شده است كه شما از هستي قرض گرفته‌ايد. اين نكته را بايد همواره به خاطر بسپاريد. بعبارت ديگر، هستي به شما تولد داد، شما را بوجود آورد.

سپس، والدين شما چه كساني هستند؟ هستي اولين والدين شما است. اين نكته را بايد به خاطر بسپاريد. بر اين اساس، انسان تركيبي از تمامي عناصر هستي است. بنابراين شما يك هستي متحرك، يك هستي در حال قدم زدن هستيد.

 اگر انساني وجود دارد كه قلب خدا را درك كرده و به يك ساقة گياه مي‌گويد، "من واقعاً متأسف و شرمنده هستم، چون نتوانستم در مقام پادشاه كه خدا در اصل به من اهداء نموده است، تو را دوست بدارم"، آنگاه آن گياه خواهد خواست تا به ابد با او زندگي كند. اين راهي است كه بشريت بايد از آن پيروي كند.

 آب در اصل از كجا مي‌آيد؟ آيا از چشمه است يا از رودخانه؟ ما آن را از كجا بدست مي‌آوريم؟ به اين نكته بيانديشيد، تا زمانيكه آب تبخير شده به آسمان نرفت و ابرها را بوجود نياورد، از كجا مي‌توانيم آب بدست آوريم؟ آيا رودخانة هودسون مي‌تواند بدون چنين گردشي وجود داشته باشد؟ آيا رودخانة مي‌سي‌سي‌پي، افتخار آمريكائيان، مي‌توانست وجود داشته باشد؟ آيا رودخانة مي‌سي‌سي‌پي به آمريكائيان تعلق دارد؟ نه، قبل از اينكه به آمريكائيان تعلق داشته باشد، به اقيانوس تعلق دارد. فكر مي‌كنيد كه از كجا باران حاصل مي‌شود؟ بدون آب تمامي وضعيتي موجود بر روي زمين را كه انسان بوسيلة آنها زندگي مي‌كند، نميتوانست وجود داشته باشد. اگر بر تمامي كرة زمين فقط درخت وجود مي‌داشت، چقدر بدبخت مي‌بوديم! آيا حيوانات فقط يك نوع درخت، درخت هميشه سبز، يا درخت برگ ريز و پائيزي را دوست دارند؟ اگر فقط يك نوع گياه وجود مي‌داشت، چقدر همه چيز بغرنج مي‌شد؟ آيا كسي وجود دارد كه احساس كند، "من از بيابان خوشم مي‌آيد، من گياهان را دوست ندارم" يا "من از صخره هاي خوشم نمي‌آيد"؟ گاه موارد در مسير راهمان صخره‌ها مانع هستند، اما بدون آنها زندگي با ناراحتي همراه بود. حتي صخره‌ها براي هدفي وجود دارند. وقتي صخره‌ها پرتگاههاي زير آبي را بوجود آورده و آب دور آن پيچيده و همه چيز به پائين كشيده شده، انواع ماهي مثل گربه ماهي به پائين آمده و در آن خلاء غذا را مي‌مكد... هيچ چيزي بدون علت وجود ندارد بلكه بخاطر علتي مشخص وجود دارد، از جمله تمامي چيزهائيكه در اقيانوس وجود دارند.[3]


 اگر آب در قسمتي از زمين وجود نداشته باشد، آنجا صحرا و بيابان خواهد شد. تمامي مناظر زيبا در ايلات متحده و در تمامي ديگر نقاط مختلف دنيا، مثل كوههاي زيبا، انبوه درختان بزرگ سرو با تمامي سبزه‌ها، ... بدون آب امكان وجود هيچكدام از اينها نبود. تمامي جويبارها، نهرها، آبشارها، چطور به زيبائي و درستي در مناظر جاي گرفته و جريان دارند؟ تمامي اينها آثاري از آب هستند. به ميزان بسيار زياد برفها در شمال بيانديشيد و اينكه چگونه بتدريج ذوب شده و يك جريان پيوسته از آب را بوجود مي‌آورند. اينها همه آثار آب هستند. اقيانوس در اصل تمامي موجودات روي زمين را تغذيه كرده و تمامي سبزيها را بوجود آورده و تمامي موجودات از جمله انسانها را نيز تغذيه مي‌كند. آيا بايد به آن افتخار كرده يا بخاطر آبي كه بدن جسمي ما از آن برخوردار است، قدردان باشيم؟ آيا آمريكا بايد بعنوان قويترين ملت دنيا فخر بفروشد يا اينكه بخاطر آب قدردان‌ترين (كشور) باشد؟ شما بايد در برابر آب متواضع بوده و از آن بسيار قدرداني كنيد.[4]

 اين براستي يك محيط ايده‌آلي است كه خدا فراهم نموده است. وقتي هوا گرم مي‌شود، تمامي ابرها گرد هم جمع مي‌آيند. همه چيز در هماهنگي است. اگر چه هوا گرم است و ابرهاي بسياري آسمان را فرا گرفته است، وقتيكه گرما ادامه پيدا كند، آنگاه همزمان انواع آب به جريان مي‌افتند. ولي در شبانگاه هوا خنك مي‌شود. چه بر سر جسم شما خواهد آمد اگر آب اعلام كند، "من بعنوان شاه آب، مي‌خواهم فقط در يك نقطه تمركز كنم!" بيني شما ديگر وجود نخواهد داشت، چون به تمامي از آب است... انسان بسادگي يك قطرة بزرگ آب است. 

پلنگها با ليسيدن آب مي‌نوشند. آيا آن را مشاهده كرده‌ايد؟ گاوها براي اينكار خيلي بزرگ هستند و با مكيدن آب مي‌نوشند، اما پلنگها با نوك زبان خود مي‌نوشند، حتي پلنگ‌هاي بزرگ. آنها نمي‌توانند مانند انسانها آب بنوشند، بلكه فقط هربار چند قطره مي‌نوشند. آيا حيواني مي‌شناسيد كه از آب استفاده نمي‌كند؟ هيچ استثنائي وجود ندارد. آب چقدر با ارزش و گرانبها است! كداميك گرانبهاتر است، زندگي يك فرد يا آب؟ آب به اندازة زندگي با ارزش است. هر چيز زيبا و قابل استفاده‌اي را كه مشاهده مي‌كنيم، وجودش از طريق آب ممكن شده است. اكنون مي‌بايد از آب قدردان باشيم.[5]

 در هر جا كه زميني هست، حيوانات هم وجود دارند. وقتي كه فردي گرسنه است، او حق دارد تا حيواني شكار كرده و از آن بخورد. اگر در منطقة "بل ودر" كه آهوهاي بسياري به اين ور آن ور مي‌روند، انساني گرسنه باشد، آيا بايد مانع او در شكار آهو شويم، يا اينكه آهوها بايد براي آنهائي كه به غذا نياز دارند در دسترس باشند؟ البته انسانها براي حيات خود حق شكار دارند. در مناطق گرمسيري نهنگ، اسب آبي، تمساح، كرگدن و انواع ديگر حيوانات وجود دارند كه مي‌توانند پروتئين كاملي را براي انسان فراهم كنند. چرا بايد گرسنه بود؟ ما در آن شرايط براي بقاء بايد شكار كنيم. بنابراين ماهيگيري و شكار مهارتهاي اوليه‌اي هستند كه همة ما بدون استثناء بايد از آن آگاهي داشته باشيم. چرا؟ زيرا هدف و مأموريت ما اين است كه به مردم گرسنه كمك كنيم و اينها مهارتهاي اوليه براي انجام اين امر هستند.[6]

  1. طرز تلقي ما در برابر طبيعت چه بايد باشد؟

وقتي يك مرد راستين گلي را مي‌بوسد، آن گل بسيار خوشحال خواهد بود. آيا مي‌توانيد آن را مجسم كنيد؟ سوزان‌ترين و شديدترين احساس، احساسات مذكر و مونث (نر و ماده) است، كه به عشق پاسخ مي‌گويند. به يك كلاس بالاتر نگاهي بياندازيم: حشرات ... گوشهاي آنها صداهاي مشخصي را مي‌شنود، درست مثل انسانها، و بيني آنها بوهاي خاصي را مي‌بويند، درست مثل انسانها. حشرات در اين چيزها با انسانها فرقي ندارند، فقط كلاس و طبقه بندي فرق مي‌كند. وقتي اين حشرات كوچك تخم گذاري مي‌كنند، تخم‌هاي كوچكي كه شما قادر به ديدن آنها نيستيد، آيا والدين از آنها به قيمت از دست دادن جانشان دفاع نمي‌كنند؟ و آيا آنها با لذت و خوشي بسيار يكديگر را دوست ندارند، يا اينكه فقط اين كار را به اجبار انجام مي‌دهند؟ در اين جور چيزها آنها شبيه انسانها هستند! امكان انكار اين امر كه خدا همه چيز را با تمامي آفريده‌هاي خود در زمان آفرينش سهيم شده است، وجود ندارد. او پنج حس عمومي جسمي را نه تنها به انسانها بلكه همچنين به حشرات، گلها، مواد آلي و اتم‌ها نيز داده است.[7]

 تا زماني كه يك فرد طبيعت را كه براي انسان آفريده شد، دوست نداشته باشد، نمي‌تواند بگويد كه او انسانها را دوست مي‌دارد و تا زمانيكه او تمامي مردم را كه بعنوان فرزندان راستين خدا آفريده شده اند، دوست نداشته باشد، نمي‌تواند اعلام كند كه خدا را دوست مي‌دارد ... چطور يك انسان مي‌تواند اعلام كند مردم و خدا را دوست مي‌دارد، ولي به طبيعت كه براي انسانها آفريده شده است، عشق نمي‌ورزد.[8]

هر وقت به ماهيگيري مي‌روم، اولين ماهي را (كه صيد مي‌كنم) رها كرده و به خانه‌اش باز مي‌گردانم. حتي يك موجود سطح پائين، مثل ماهي كپور، از عشق قدرداني مي‌كنند و وقتي كسي از هدف وجودي آنها قدرداني كند، آنها مي‌خواهند حتي براي آن فرد بميرند. در اين جايگاه، يعني وقتيكه ماهي كپور خود را به آن فرد پيشكش مي‌كند، يك قرباني نيست. اين ايده‌آل خدا براي آفرينش بود. تمامي موجودات آفرينش با دوست داشته شدن و قدرداني كردن، بخاطر هدفي كه براي آن بوجود آمده‌اند، به زندگي و مرگ افتخار كرده و از آن سپاسگزار خواهند بود.[9]

هيچ چيزي در دنياي ايده‌آل آفرينش خدا متمركز بر عشق راستين، يعني تمامي موجودات آفرينش در جهان هستي، جداي از قلب و عشق خدا بوجود نيامده‌اند. شاعري كه اين امر را درك كند، شاعر بزرگي خواهد شد. اگر شاعري باشد كه بتواند قلب جهان هستي را در منظرة ارتعاش يك برگ احساس كرده و آن احساس را بيان كند، او يك شاعر جهاني خواهد بود. در اين عهد و اين زمان، ما از اين جور چيزها بسيار دور و نسبت آنها بي‌اهميت هستيم. ما اين حقيقت را تشخيص نداديم كه تمامي اطراف ما و تمامي چيزهائيكه براي ما مجهول هستند، تمامي جوانه‌هاي آفرينش با هم با عشق خدا زندگي مي‌كنند.

اگر به حوزة روحي وارد شويم، خواهيم كه ديد حتي يك دانة كوچك ماسه از اصل هستي برخوردار بوده و حتي در يك اتم هماهنگي بي حد و حصر جهاني گنجانيده شده است. حتي اگر نمي‌توانيم دربارة تمامي موجودات آفرينش آگاهي كسب كنيم، اما نمي‌توانيم اين موضوع را انكار كنيم كه تمامي آنها موجوداتي نتيجه شده هستند كه از يك نيروي متحده بر خاسته‌اند. در وراي مولكول اتم وجود دارد، وراي اتم ذره وجود دارد ... تمامي موجودات ناخودآگاهانه بوجود نيامده‌اند، بلكه با آگاهي براي هدفي خاص بوجود آمده‌اند. به همين دليل، تمامي موجودات آفرينش از طريق دستان گشادة خدا پا به عرصة وجود گذاشته‌اند. شما همگي بايد اين حقيقت را بطور كامل بدانيد كه بطور حتم در يك رابطه با قلب خدا بوجود آمده‌ايد.

يك شخص حكيم و دانشمند چگونه شخصي است؟ بزرگترين دانشمند فردي است كه قلبش چنان است كه يك شاخة نازك يك گياه را بدست گرفته و مي‌گويد، "خدا!" و ارزش آن شاخة نازك گياه را برابر با ارزش خود قلمداد مي‌كند. فردي كه بتواند دربارة آن ارزش در چنين حالتي آواز و ترانه بخواند، بزرگترين هنرمند خواهد بود. اگر كسي باشد كه در مشاهدة گوناگوني موجودات آفرينش، زيبائي لطيف و گوناگون قلب و عشق خدا را تشخيص دهد، و اگر او احساس كند كه مي‌تواند همياري براي تمامي آن موجودات شده و با آنها در مسرت خوشي باشد و اگر آن احساس در هر سلولي از وجودش ريشه بدواند، او مي‌تواند نمايندة تمامي جهان هستي شود. چنين شخصي سرور تمامي آفرينش است. ولي آيا كسي كه جز خوردن موجودات آفرينش چيزي نمي‌داند، مي‌تواند سرور آفرينش بشود؟

وقتي خدا جهان را آفريد، لذت و شادي وجود داشت. او بدنبال آفرينش همه چيز و مشاهدة آنها گفت كه خوب است، يعني اينكه لذت وجود داشت. لذت چيست؟ لذت زماني احساس مي‌شود كه هدف فرد به انجام رسيده باشد. چون هدف خودآگاه خدا در تمامي موجودات بعنوان صفتي ذاتي نهفته است، خدا پس از آفرينش همه چيز احساس لذت كرد. با اين نگرش، دنياي بازسازي شده چه نوع دنيائي است؟ در يك عبارت ساده، دنيائي است كه در آن مردمي زندگي مي‌كنند كه بطور واقعي داراي يك وابستگي قلب هستند كه به آنها توانائي مي‌دهد تا با در دست گرفتن هر چيزي خدا را ستايش كنند. ارزش شخصيتي كه خدا در پي آن است در آنجا ديده مي‌شود. بنابراين، در گذشته، داستانهائي از اين دست كه مثلاً فرانسيس مقدس با ديدن حيوانات يا پرندگان موعظه مي‌كرد، دروغ نيست. اين داستانها مثل رؤيا مي‌باشند. با اينحال، آنها نه يك رؤيا بلكه حقيقت هستند.[10]

 اگر هر بامداد چشمان خود را گشوده و به طبيعت خيره شويد، متوجه مي‌شويد كه طبيعت با اين شخصيت اصيل يك وابستگي مبهم بوجود آورده و احساسي از دنياي نوين را در شما بوجود مي‌آورد اما اگر به بشريت نظر بيافكنيد، همگي به اين حقيقت واقف مي‌شويد كه همانطور كه به آن نظر دوخته‌ايد، در شما احساسي از نوميدي، غم و افسردگي بوجود مي‌آورند.

اگر اين دنيا، دنياي اصيل بشريت پاك بود، با مشاهدة ارزشهاي بشري شما نمي‌بايست احساس غم و اندوه داشته باشيد. بشريت با ارزشي برابر با ارزش يك ساقة باريك گياه يا يك گياه يا يك درخت آفريده نشده است. اين والاترين موجود يعني انسان، نمي‌تواند با هيچ چيز ديگري جايگزين شود و بايد با ماهيت جسمي دادن به اين ارزش غير قابل مقايسه بعنوان نمايندة خدا بر روي زمين ظاهر شود.

 اكنون ما مي‌بايست اين موضوع را درك كنيم. ما در مشاهدة طبيعت كه از عشق خدا برخوردار است، بايد در درون خود اين احساس را داشته باشيم كه تمامي دارائيهاي پادشاهان يا افراد مشهور دنيا، يا گنجينه‌هاي با ارزش، لباسهاي مجلل و عالي زنان مشهور دنيا، هيچكدام از اينها نمي‌توانند با طبيعت مقايسه شوند. اگر نتوانيم چنين چنين احساسي داشته باشيم، در برابر طبيعت مرتكب جنايت شده ايم، حتي اگر متوجه آن نشويم.

شخصي كه موجودات آفرينش را كه خدا قلب و وجود خود را در آن نهاده، در دستان خود گرفته و گرانبهائي آن را احساس ميكند، و وقتيكه به يك موجود زنده نگاه كرده و مي‌انديشد، "آيا چيزهاي ساخت دست انسان مي‌تواند با اين مقايسه شود؟ قطع نظر از شگفت انگيز بودن انسان، آيا او از خدا شگفت انگيزتر است؟" آنگاه، آن فرد بدون هيچ شكي يك پسر يا دختر خدا است. چنين اشخاصي به دعا نياز ندارند. او كسي است كه خدا در او ساكن است. خدا انسان را بسوي چنين جايگاهي هل مي‌دهد.

همگي توجه بفرمائيد، تمامي انسانها چيزهاي عتيقه‌اي را كه به شخص مورد علاقة آنها تعلق دارد، دوست دارند، صرفنظر از اينكه چه چيزي باشد. اينطور نيست؟ با اين حال، آنها نمي‌دانند كه چگونه به موجودات آفريده شده از جانب خدائي كه بايد بيشتر از همه دوستش بداريم، ارزش قائل شوند. آيا چنين مردمي پسران و دختران خدا ناميده مي‌شوند؟

همة شما كه مسئوليت آزادي قلب تلخي ديده و سوگوار آفرينش را بعهده داريد، در برابر يك ساقة كوچك گياه يا درخت بايد قلب خدا را در شش هزار سال پيش، در زمان آفرينش آن، احساس كنيد. شما بايستي چنين قلب و روحي داشته باشيد.

به همين دليل، اعضاي نهضت هماهنگ بايد در مشاهدة يك ساقة كوچك از يك گياه كنار جاده اشك بريزند. يك درخت تنها را به آغوش بگيريد، در حاليكه مي‌گوئيد، "از زماني كه سرور خود را از دست دادي چقدر تنها بوده‌اي؟" سعي كنيد يكبار اين كار را انجام دهيد.

شخصي كه اكنون در اين مكان با شما سخن مي‌گويد، بسيار گريسته است. او يك صخره را به آغوش گرفته و بارها و بارها اشك ريخته و ناليده است حتي در حين تماشاي وزش بادها. اگر شما به اين سخنراني توجه كرده باشيد، دليل گريستن او را درك مي‌كنيد. "چيزهاي با ارزش آفرينش كه توسط خدا آفريده شده‌اند، موجودات گرانبهاي آفرينش كه وابستگي ابدي به خدا دارند، من بايد با غم و اندوه شما همدردي كنم از اينكه هرگز با شما آن رفتاري را كه امروزه در موزه هاي ملي و قصرهاي باشكوه دارند، با شما نداشته‌اند." من براي مطرح كردن اين سخنان در برابر شما ظاهر شدم. اگر شما همگي قلبي داريد كه احساس مي‌كند "حتي اگر تمامي مردم دنيا كور هستند و تو را نمي‌بينند، من بايستي با تو همدردي كنم"، اين مردم در آينده يك نژاد نوين خواهند شد كه تمامي بشريت را كنترل خواهند كرد. اين يك تئوري نيست، بلكه يك حقيقت است.

چه كسي در ميان شما بيشتر از اموال با ارزش ارثي خانواده‌تان كه نسل اندر نسل به شما رسيده‌است، يا بيشتر از گرانبهاترين الماسها، به طبيعت توجه كرده و احترام مي‌گذارد؟ چنين شخصي را كجا مي‌توان يافت؟ اوه خدايا، وقتي كه چنين شخصي را در همدردي با موجودات آفريدة خودت ببيني، اينكه آنها را در آغوش گرفته و اشك مي‌ريزد، خواهي گفت "بيا به برم." به اين بيانديشيد كه آيا شما مي‌توانيد چنين شخصي شويد يا نه.

 بهترين كار ادبي توصيف كنندة طبيعت به زيباترين شكل ممكن را چه مي‌ناميم؟ ادبيات چيزي است كه ما با آن طبيعت را در قالب كلام تشريح مي‌كنيم. مردم مي‌خواهند در طبيعت قلب خود را توصيف كنند. مردم و طبيعت از طريق قلب عشق به هم مرتبط هستند.

بدن انسان شامل تمامي عناصر طبيعت ميباشد. شما وقتي به قلب نگاه مي‌كنيد، مانند تنه درخت به نظر مي‌رسد. شكم مانند ريشة درخت، و ريه مانند برگها است. تمامي عناصر موجود در طبيعت در بدن انسان يافت مي‌شوند. بعبارتي ديگر تمامي عناصر پادشاهي بهشتي و دنياي روح در بدن انسان گنجانده شده است.

 خورشيد نمي‌گويد، "من فاعل زندگي هستم". چون خورشيد از قدرت زندگي برخوردار است، تمامي موجودات بطور طبيعي از آن تبعيت مي‌كنند.

 اين قلبي است كه شما مي‌بايست از آن برخوردار باشيد. وقتيكه به يك انسان يا به يك گاو نگاه مي‌كنيد به همين صورت است. شما بايد داراي چنان قلبي باشيد كه گوشهاي گاو را گرفته و پيشاني خود را بر روي پيشاني او گذاشته و همراه با اشك و گريه بگوئيد، "چقدر شگفت انگيز و عالي بود اگر تو با تازيانة والدين راستين زمين را شخم مي‌زدي؟ من دلم براي تو مي‌سوزد كه بسان يك برده و يتيم بدبخت و بيچاره هستي و نمي‌تواني از اين سرنوشت فرار كني." 

همچنين وقتيكه به مزارع و درختها كه نگاه مي‌كنيد بايد همينطور باشد. شما بايد به آنها بگوئيد، "اگر شما از خشم و كينة تاريخي رنج مي‌بريد، امروز با نگاه به من آن را در خود پاك كرده از بين ببريد. اگر ميل و آرزوئي داريد كه مي‌خواهيد به آن دست پيدا كنيد، بايد به من بگوئيد. من با توجه به مشيت الهي با شما ارتباط خواهم داشت." حتي وقتيكه به گياهان، درختان و رودخانه ها چشم ميدوزيد، بايد بگوئيد، "چطور ميتوانم شما را تنها رها كنم، من هر روز به ملاقات وادي خواهم رفت." شما بايد به جستجوي درختاني در عمق جنگلها برويد كه صاحبانشان تا به اين زمان هرگز به ملاقاتشان نرفته‌اند. به آنها بگوئيد، "دليل اينكه من امروز به اين كوه به جستجوي شما آمده‌ام اين است كه احساس مي‌كنم درختاني مثل شما در اين جنگل احساس تنهائي مي‌كنند و با اين نيت كه شما نمايندة تمامي آن درختان هستيد به سوي شما آمده ام." آنگاه شما بايد به جاي درختان در كوههاي آن روستا، آن آبادي يا آن شهر، دعا كنيد. شما بايد دعا كنيد كه آنها اين شادي بدست آمدة امروز را در خود حفظ كرده و با از بين بردن غم و اندوه در امروز، درختاني را كه پس از اين مي‌آيند از چنان غم و اندوهي آزاد كنند.

همانطور كه به صخره نظر دوخته‌ايد، قبل از اينكه صخره غم و اندوه خود را ابراز كند، شما بايد قيافه‌اي غمبار را در چهره خود آشكار كرده كه پر از اشك در چشمان و گونه‌هاي شما است و بگوئيد، "چه نوع اميال و آرزوهائي را تا به حال از مردمي بيشمار شنيده‌اي؟ بسياري از مردم در حين نگاهشان به تو همراه با انواع افكار و انديشه، تو را رنجيده خاطر ساخته و به تو دشنام و ناسزا گفته‌اند، اما من مثل آنها نيستم. چه مدتي است كه تو منتظر روزي بودي كه بتواني مرا ملاقات كني و لذت و خوشحالي خود را ابراز كني؟" اگر شما داراي چنين قلبي باشيد، راهي را كه پيش گرفته‌ايد هرگز به نابودي و فنا ختم نمي‌شود.

  1. چطور مي‌توانيم طبيعت را مورد حمايت قرار دهيم؟

تلفات و ضايعات بسيار زيادي در آمريكا وجود دارد كه من در آغاز مي‌انديشيدم كه ما مي‌توانيم پاره‌هاي فلزات، قطعات زنگ زده را جمع‌آوري كرده و آنها را بازسازي كنيم. ما بايد اينجور چيزها را نجات داده و دوباره در سطحي خوب براي استفاده قرار دهيم. همچنين ميزان بسيار زيادي از كاغذهاي مصرف شده به آشغال‌داني‌ها پرتاب مي‌شوند، ما مي‌توانيم آنها را دوباره به صورت اوليه بازسازي كنيم ...

بدترين نوع آلودگي در هوا وجود دارد- دودهاي اگزوز اتومبيل‌ها، كارخانه‌ها، و چيزهائي از اين دست. در آينده، در كارهاي توليد كنندة دود محدوديت‌هائي در اين مورد وجود خواهد داشت، حتي در آشپزي. هر نوع دود يا گاز توليد شدة اضافي غيرقابل پذيرش خواهد بود. يعني اينكه ما بدون پخت و پز زياد از مواد غذائي استفاده خواهيم كرد. ... غذاهاي خام، سبزيجات خام، ماهي خام. اين جور چيزها براي سلامتي انسان مفيد هستند، به همين خاطر ما به آنها روي خواهيم آورد.[11]


***


 اكنون كشورهاي پيشرفتة دنيا به دام تمدن ماده‌گرائي افتاده‌اند. روح و روان انسانها با كنترل ماده بر آن، بردة ماده شده است. نتيجه سقوط از عشق راستين است. اگر چه مردم از وفور مادي و ساختمان‌هاي بلند صف كشيده در سطح شهرها لذت مي‌برند، ولي روح بشر به بياباني عقيم و نازا مبدل شده است. آبادي عشق راستين در هيچ جائي يافت نمي‌شود و اين باعث متروك شدن زندگي بشري شده است. بدتر از همه، شيوع خودخواهي، تنها در ميان انسانها است كه طبيعت زيبا را قرباني خود ساخته است.

امروز، محيط طبيعي ما ويران شده است، آب و هوا آلوده شده و حتي لايه‌هاي اوزون كه براي حمايت از زندگي بشر وجود دارد، آسيب ديده است. اگر اين وضعيت ادامه يابد، انسان بدون دفاع به نقطه‌اي خواهد رسيد كه نتواند بواسطة تمدن ماده‌گرائي كه خود آن را برافراشته است، از خودكشي و خود ويرانگري بگريزد...

قرن بيست و يكم، زمان بازگشت به دنياي اصيل مورد نظر خدا است. عهد تمدن ما جاي خود را به عهد تمدن روحي خواهد داد، جائيكه روح و روان انسانها صعود خواهد كرد. در اين مقطع زماني، آرزوي خالصانة من اين است كه كشورهاي در حال توسعه اشتباه كشورهاي توسعه يافته و پيشرفته را تكرار نكرده و به دام مشابه تمدن ماده‌گرائي گرفتار نشده، بلكه بسرعت بسوي دنيائي برويم كه در آن روح و روان حاكميت خواهد داشت.


***


 چه كسي بيش از همه، موجودات آفرينش را دوست مي‌دارد؟ آيا تا بحال به طبيعت عشق ورزيده‌ايد؟ وقتي كه من به پانتانال رفتم، به طبيعت و موجودات آفرينش عشق ورزيدم. من مي‌خواستم تمامي موجودات آفرينش را دوست بدارم، چه حشرات و چه حيوانات بزرگ. در آمريكاي جنوبي تمامي انواع حيوانات وجود دارد. آنجا پادشاهي بهشتي براي حيوانات است، زيرا بسادگي مي‌توانند خود را در آبهاي كثيف پنهان كنند. مردم نمي‌توانند آنها را پيدا كنند. اما خدا آنها را با عشق آفريده است، به همين خاطر آنها بايد در محيطي پاك زندگي كنند. من از آنها پرسيدم كه چرا در آبهاي كثيف زندگي مي‌كنيد، آنها پاسخ دادند كه چون از انسانهائي كه قصد كشتن آنها را دارند، مي‌ترسند. به همين خاطر ما بايد آن حيوانات را آزاد كنيم. من خود مايل به انجام چنين چيزي هستم. 

من مي‌خواهم تمامي آبها و رودخانه هاي كثيف را پاكسازي كنم تا تمامي موجودات زنده رها و آزاد شوند. همة انسانها بايد براي انجام اين امر و اين وظيفه بسيج شوند. به همين خاطر از شما مي‌خواهم كه به اقيانوس برويد. آيا نابود مي‌شويد يا نه؟ آيا از كاري كه مي‌كنم پيروي خواهيد كرد يا اجازه خواهيد داد كه آنها در آبهاي كثيف زندگي كنند؟ اگر اين چيزي است كه خواستار آن هستيد، آنگاه خودتان بايد با ارادة خود از آب كثيف بنوشيد. بعد از سيل و طوفان، آب كثيف و ناپاك شده، و همه چيز در آن مخلوط مي‌شود. اگر شما از آن بنوشيد، حتي ممكن است كه جان خود را از دست بدهيد. اما شما بايد راغب باشيد تا زندگي خود را براي تمامي موجودات آفرينش بگذاريد حتي اگر لازم باشد تا از آبهاي آلوده بنوشيد. اگر شما آنها را بيش از زندگي خودتان دوست بداريد، خدا شما را بيش از قبل دوست خواهد داشت.

ما بايد تمامي محيط زيست را پاكسازي كرده و در اين كار شماره يك شويم. اگر خواستار انجام چنين چيزي هستيد، دستان خودتان را بالا بياوريد. به كف دستان خود نگاه كرده و بگوئيد، اگر من اين را اعلام كنم، آيا تمامي موجودات "مان سه ي" خواهند گفت؟ بيائيد با هم به اقيانوس عشق بورزيم. عشق فقط مختص آبهاي پاك نيست. اگر نهضت هماهنگ فقط آبهاي پاك را دوست بدارد، يك جاي كار نادرست خواهد بود. ما بايد هر دو آب پاك و ناپاك را دوست داشته و آب ناپاك را بعد از پاكسازي به نوع پاك و خوب آن مبدل كنيم. ما بايد همه چيز را بطور ابدي دوست بداريم و اگر خوب نيستند، آنها را بشكل بهتري بازسازي كنيم.

ما بايد آبي توليد كنيم كه بتوانيم با آن به خدا ملازمت كنيم. آب بايستي از طريق يك تطهير كننده پاك شود. روز گذشته ما در حدود دويست نفر به ماهيگيري رفتيم. در حقيقت آب رودخانة هودسون خيلي كثيف است. اگر شما از آب آن رودخانه بنوشيد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ قبل از ورود خاك به درون آب، بايد نازا و استريليزه شود. اما آب رودخانه‌ها زماني كه ما به حمام مي‌رويم مورد استفاده قرار مي‌گيرند. آب و خاك قبل از رسيدن به رودخانه‌ها پاكيزه شده بودند، به همين دليل موجودات زنده قادر به زندگي در آن هستند. آن آب داراي اكسيژن هستند. هرگز نمي‌توانيم تصور كنيم كه تنها زندگي مي‌كنيم. انجام چنين چيزي گناه محسوب مي‌شود.[12]


***


 خدا به ما همه چيز داد، و ما اكنون بايد آنها را بدرستي مورد استفاده قرار دهيم. اينها از متعلقات و دارائي ما نبوده بلكه به خدا، تاريخ و ابديت تعلق دارند. ما نبايستي آنها را تلف كنيم. در صورت لزوم از آنها استفاده كنيد. محافظه كار باشيد، حتي با آب! آيا دربارة عشق ورزيدن به آب و از صدمه محفوظ داشتن آن انديشيده‌ايد؟ آيا سبزه‌ها را دوست داشته‌ايد؟ خدا سبزه ها را براي چه كسي بوجود آورده است؟ سبزه‌ها براي ما بوجود آمده‌اند و براي آنها اين امر مانند يك گنجينه است. شاهكارهاي هنري با ارزش ميليونها دلار، توانائي برابري با ارزش يك ساقة گياه آفريده شده توسط خدا را ندارند. طبيعتي را كه ما هر روز با آن سر و كار داريم، بي اندازه با ارزش و گرانبها است. اينها چيزهائي هستند كه خدا خودش براي بشريت آفريد تا ما براي ابديت از داشتن آنها افتخار كنيم. شبها وقتيكه به بستر مي‌رويم، بايد بتوانيم به خورشيد و طبيعت بگوئيم، "شب بخير، من بايد تا فردا صبح استراحت كنم، لطفاً شما هم خوب استراحت كنيد." من بعنوان صاحب بايد اين گام را بردارم. من بعنوان صاحب بايد بيشتر از خدا به آنها عشق بورزم. خدا هميشه آنها را دوست مي‌دارد، اما عشق من بايد به آن افزوده شود. از سبزه ها، علفها و درختها در باغ خود، حتي بيشتر از حيوانات، قدرداني كنيد. وقتي كه به بستر خواب مي‌رويد، بايد مملو از اين چنين احساس سپاس و قدرداني باشيد. آيا تا بحال چنين احساسي داشته‌ايد؟[13]

  1. طبيعت و بشر، راه دانش آموز
  2. روز راستين مخلوقات و آغازگر هماهنگي، 06/05/1997

3.06/01/1991 

4.06/01/1991 

5.06/01/1991 

  1. بيست سال فعاليت اقيانوسي، 08/01/1994 
  2. روز مخلوقات، و ميوة عشق، 1991
  3. بيانية مزرعة اميد تازه، 04/03/1995
  4. خواست خدا و اقيانوس
  5. طبيعت و بشريت، راه دانش آموز
  6. خواست خدا و اقيانوس 
  7. روز راستين مخلوقات، 06/02/2000
  8. فرارسيدن عهد و حوزة آدم چهارم، 10/24/1999

کد خبر:988251338